ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

255

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

عبد الله گفت : الگو و اسوهء من كيست ؟ عروه گفت : حسن بن على ، با معاويه بيعت كرد . گويند ، عبد الله پايش را بلند كرد و عروه را زد و پس از آن گفت : اى عروه ، قلب من نيز همچون قلب توست ، به خدا سوگند اگر بپذيرم ، مدت زيادى زندگى نخواهم كرد . در حالى كه زندگى پست و بىارزشى را براى خود رقم زده‌ام . من هرگز آنچه را شما مىگوييد نخواهم پذيرفت . عبد الله صبحگاهان نزد بعضى از زنانش رفت و گفت : برايم غذايى آماده كنيد ، آنان نيز مقدارى جگر براى او آوردند . پس از آن درخواست شير كرد آن را نوشيد ، مدتى بعد آب خواست ، غسل كرد و مقدارى كافور را بوييد پس از آن شمشير به دست گرفت و بيرون آمد در حالى كه شعر زير را مىخواند . براى غير خدا نرم و لطيف نيستم ، زيرا حق خود را مىخواهم در راه حق ، گاز گرفتن سنگ نيز برايم شيرين است پس از آن نزد مادرش اسماء دختر ابو بكر صديق آمد ، مادر وى از شدت پيرى از بينايى محروم بود تا جايى كه گويند ، سن او در حدود 100 سال بود . به مادر خود ، گفت : مادر چه مىبينى ، مردم مرا و اهل بيت مرا خوار كرده‌اند . مادر گفت : پسرم مبادا بگذارى كودكان بنى اميه با تو بازى كنند . بزرگوارانه زندگى كن و بزرگوارانه نيز بمير . عبد الله بيرون آمد در حالى كه پشت به كعبه داشت و عدهء كمى همراه او بودند ، با مردم شام مىجنگيد . او مىجنگيد و مىگفت : چه پيروزى شيرينى است اگر مردانى نيز باشند . يكى از سنگ‌هاى پرتاب شده به پشت وى اصابت كرد و وى را بر زمين زد . ولى مردم شام ندانستند كه وى بوده است ، تا اين كه شنيدند كنيزى مىگويد ، واى بر امير المؤمنين ، پس از آن سرش را جدا كردند و نزد حجاج آوردند . عبد الله بن صفوان بن اميه ، عمارة بن عمرو بن حزم ، نيز با وى كشته شدند كه سرهاى آنان نيز براى عبد الملك فرستاده شد . عبد الله در روز هفتم جمادى الاول سال 73 كشته شد . ابو معشر گويد ، حجاج به مدت سه سال بر مكه و طائف و مدينه ولايت يافت . وقتى كه بشر بن مروان كه بر كوفه و بصره حاكم بود درگذشت ، عبد الملك در نامه‌اى براى حجاج از وى خواست تا به سوى عراقين برود و كشتن آنان را براى خود جايز بداند . زيرا آنان كارهاى ناگوارى صورت داده‌اند . عبد الملك نيز يحيى بن حكيم بن ابو العاص را بر مدينه گماشت .